![]() |
![]() |
|
|
این قدر مزن طعنه بر این احساسم من پیرو مردانگی عباسم بیهوده تلاش می کنی ای سنی من غیرتیم به مادرم حساسم
این است مرام همه اولاد بتول
بر منکر مرتضی و زهرا نفرین درب بهشت گر نگشایند به روی ما گوییم یا علی و ز دیوار میرویم فرشته در کفن چون دید ما را به عشق مرتضی بوسید ما را نویدی آمد از میخانه غیب که چشم حیدر آمرزید ما را
هر قبله براي خود خدايي دارد ايوان نجف عجب صفايي دارد
دانی که چرا کعبه حق گشته سیه پوش زیرا که خدا نیز عزادار حسین است
این اشعار رو از وبلاگ دوست عزیزم محسن گرفتم یه نگاه کنید ضرر نمیکنید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 0:29 توسط حافظ |
|
|
احمق روزی خلیفه از بهلول پرسید: تا به امروز موجودی احمق تر از خود دیده ای؟ بهلول گفت: نه والله٬ این نخستین بار است که می بینم.
طعام هارون روزی هارون طعامی برای بهلول فرستاد. خادمان خلیفه بهلول را در خرابه ای یافتند و طعام را پیش روی او نهادند و گفتند : این٬ طعام مخصوص خلیفه است که برای تو فرستاده. بهلول ٬ طعام را نزد سگی که در خرابه بود افکند. خادمان بانگ بر وی زدند که : وای بر تو ٬ طعام خلیفه را پیش سگ چرا نهادی؟ گفت: خاموش که اگر سگ بفهمد این طعام از خلیفه است ٬ نخواهد خورد
بهلول و هارون روزی هارون الرشید به اتفاق بهلول به حمام رفت. خلیفه از بهلول پرسید:اگر من غلام بودم چقدر ارزش داشتم؟ بهلول گفت ۵۰ دینار. هارون بر آشفته گفت: دیوانه ٬ لنگی که به خود بسته ام فقط ۵۰ دینار می ارزد. بهلول گفت : منم فقط لنگ را قیمت کردم . وگرنه خلیفه که ارزشی ندارد.
غلام و بهلول یکی از غلامان هارون ٬ ماست خورده٬ و مقداری از ماست یه ریشش ریخته بود . بهلول از وی پرسید چه خورده ای؟ غلام با تمسخر گفت : کبوتر. بهلول گفت : می دانستم چون فضله اش بر ریشت پیداست
بزگترین حیوان روزی خلیفه بهلول را پرسید: بزرگترین حیوان دریا کدام است؟ گفت : نهنگ پرسید: بزرگترین حیوان خشکی کدام است؟ گفت: استغفرالله٬ کدام حیوان را جرات باشد که خود را از حضرت خلیفه بزرگتر پندارد؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 1:15 توسط حافظ |
|
|
جلسه بعدی دیوانگان حسین (علیه السلام) به مناسبت میلاد با سعادت دردانه اباعبدالله الحسین حضرت رقیه خاتون(سلام الله علیها)
زمان:پنجشنبه و جمعه -۱۵/۶ و ۱۶/۶/۱۳۸۶ مکان: خیابان بابا افضل -حسینیه نجفیها |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 0:22 توسط حافظ |
|
|
گويند روزي بهلول بر هارون الرشيد وارد شد و ديد كه هارون مشغول صرف شراب است در اين موقعهارون خواست خود را از خوردن شراب تبرئه كند لذا از بهلول پرسيد : ((اگر كسي انگور بخورد حرام است)) بهلول گفت : ((نه)) هارون گفت:(( اگر كسي بعد از خوردن انگور آب بخورد حرام است)) بهلول گفت :(( نه)) هارون گفت :((اگر بعد از خوردن انگور و آب ،مدتي در آفتاب بنشيند حرام است؟)) بهلول گفت : ((نه)) هارون گفت :((پس چطور همين انگور و آب را اگر مدتي در آفتاب بگذارند حرام مي شود؟)) بهلول گفت: ((اگر خاك بر سر تو بريزند به تو صدمه مي زند ؟)) هارون كفت :((نه)) بهلول گفت :((گر بعد از ريختن خاك مقداري آب بر سر تو بريزند صدمه مي بيني؟)) هارون گفت :((نه)) بهلول گفت:((اگر همين آب و خاك را باهم مخلوط كرده و مدتي در آفتاب نگه دارند و بر سر تو بزنند آيا صدمه ميرسد يا نه )) هارون گفت:((البته خشت سر انسان را مي شكند .)) بهلول گفت :((چنانكه از تركيب آب و خاك سر آدم مي شكند از تركيب آب و انگور هم متاعي بدست مي آيد كه قانون شارع آنرا حرام و نجس قرار داده و از خوردن آن صدمه هاي فراواني بر انسان وارد مي ايد)) هارون از جواب بهلول متحير شد و دستور داد تا بساط شراب را جمع كنند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 شهریور1386ساعت 2:42 توسط حافظ |
|
|
میلاد با سعادت ندا دهنده (یا اهل العالم قتل الحسین بکربلا عطشانا) حضرت بقية الله الاعظم (روحي فداه) را بر تمامي شيعيان عالم تبريك و تهنيت عرض مينمايم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 2:14 توسط حافظ |
|
|
جلسه بعدي ديوانگان حسين (عليه السلام) بمناسبت ميلاد منجي عالم بشريت حضرت بقيةالله الاعظم(روحي فداه) :
زمان:سه شنبه-۶/۶/۱۳۸۶ مكان:خيابان بابا افضل-روبروي مسجد الرسول-حسينيه نجفي ها |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 0:26 توسط حافظ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ما |
اين وبلاگ تنها بمنظور آگاهي بيشتر بچه شيعه ها در مورد آن خلفاي به ناحق است
|
| ياران ديرين |
|
ابولولو سید محمد جواد ذاکر سید مجنون الحسین خرابات نشین سید امیر حسین میر حسینی سید امیر حسین میر حسینی سایت مداحی دیوونه سید من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|