تبليغاتX
ديوانگان حسين (عليه السلام) كاشان - اسلام امیرالمومنین(ادامه مطلب اول)

سبقت خديجه بر اسلام .2
سومين تلاشى كه برخى از ناآگاهان كرده اند اين است كه مى گويند: نخستين كسى كه از زنان اسلام آورد، خديجه همسر پيامبر بود و نخستين كسى كه از مردان به پيامبر صلى الله عليه و آله ايمان آورد، على بود.
ما منكر فضايل حضرت خديجه كبرا نيستيم ؛ چرا كه اين بانوى فداكار بزرگترين خدمت را به عالم اسلام و همچنين به شخص پيامبر تقديم كرد. اما اين بدان معنا نيست كه تمام سخنان پيامبر را ناديده گرفته و يا آنها را در اين باره توجيه كنيم .
عايشه دختر ابوبكر از پيامبر نقل كرده كه فرمود:
يا عائشه دعى لى اءخى فانه اءول الناس اسلاما ؛  اى عايشه ، برادرم را بخوان كه اوست نخستين فرد از مردم كه مسلمان شد. عمر بن الخطاب نيز از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: يا على اءنت اول المسلمين اسلاما ابن عباس از پيامبر نقل كرده كه فرمود: على اءول من آمن بى و صدقنى  على نخستين كسى است كه به من ايمان آورد و مرا تصديق كرد.
در صورتى كه خديجه اولين مسلمان بود، پس چرا پيامبر صلى الله عليه و آله ، على را اولين مسلمان ، اعم از زن و مرد معرفى مى كند؟!
3. اسلام پيش از بلوغ على عليه السلام
تلاش ناموفق ديگرى كه در اين زمينه شده تا به خيال خود ارزش اسلام على را پايين بياورند اين است كه مى گويند: درست است كه مى گويند او نخستين مسلمان بوده ، اما وى هنگام مسلمان شدن هنوز به حد بلوغ 0نرسيده بقود. ابن البيع در كتاب معرفة الصول الحديث مى نويسد: لا اءعلم خلافا بين اءصحاب التواريخ اءن على بن ابى طالب اول الناس ‍ اسلاما و انما اختلفوا فى بلوغه ؛  من هرگز علم به خلاف در بين تاريخ نگاران ندارم ؛ چرا كه همه آنها بر اين نظرند كه على بن ابى طالب نخستين فردى است كه اسلام آورد، اما در اين با هم اختلاف دارند كه آيا وى در آن موقع به بلوغ رسيده بود يا نه ؟
اين اختلاف روشنگر اين است كه گويا براى اسلام وى پيش از بلوغ چندان ارزشى قائل نيستند؛ در حالى كه اگر كم ترين توجهى داشته باشند خواهند دانست كه اين سخن طعن به رسول الله است . چرا كه اين پيامبر بزرگوار اسلام بود كه على را به اسلام دعوت كرد و على نيز پذيرفت .
ديگر آنكه : اين تلاشگران ناموفق ، چيزى بيان كرده اند كه اگر اندك توجهى داشتند آن را بيان نمى كردند، چون ايمان على در حال كودكى و پيش از بلوغ ، يكى از فضائل بسيار بزرگ او به شمار مى آيد.
و در اينجا برخى همانند شافعى براى فرار از مشكل گفته است : به اين دليل ما حكم به اسلام على كرديم كه چون پايين ترين حد بلوغ ، نه سال است . و برخى نيز با بالا بردن سن امام على عليه السلام اسلام وى را در پانزده سالگى دانسته اند؛  در حالى كه همه مى دانيم اسلام وى پيش از بلوغ بوده و اثر اين تلاشها جز رسوايى براى دشمنان على عليه السلام چيز ديگرى به دنبال ندارد.
ب . بت شكنى على عليه السلام
تاريخ عالم هستى دو چهره مقدس را به خاطر سپرده است كه به رغم سختيها و مشكلات موجود، رمز عبوديت كفار را در هم شكسته و بت شكن نام گرفته اند. نخستين آنها حضرت ابراهيم خليل الرحمان بود كه كه در جوانى با اين كار خويش دشمنان خدا را به خشم آورد. آنها نيز براى انتقام گرفتن از اين جوان ، تمام امكانات خود را فراهم ساختند و با بر افروختن آتشى بسيار عظيم او را در آتش انداختند تا به خيال خود انتقام سختى از ابراهيم بت شكن و خدا پرستان گرفته باشند. اما به اراده پروردگار، آتش بر او گلستان شد و ابراهيم از اين آزمايش بزرگ سرافراز بيرون آمد. دومين و آخرين چهره اى كه در كودكى و نوجوانى دست به بت شكنى زد، امير مؤ منان ، على بن ابى طالب بود. در اين راستا اگر چه تاريخ بسيارى از افتخارات او را از روى عمد به دست فراموشى سپرد، اما هرگز نتوانست بر اين ماجرا پرده پوشاند و اين خاطره شگفت انگيز را از خاطره ها محو گرداند. تاريخ نگاران ، اين ماجراى بسيار مهم را در چند نوبت براى على بن ابى طالب عليه السلام ثبت كرده اند.
در دوران كودكى .1
قطب راوندى مى نويسد: روزى ابوطالب به همسر خود، فاطمه بنت اسد گفت : على را - كه در آن روزگار كودك بود - ديدم كه بتها را مى شكند؛ پس ترسيدم كه كفار قريش به اين مسئله پى ببرند
.
فاطمه در پاسخ گفت : كار بسيار عجيب و شگفت انگيزى انجام داده ، اما عجيب تر از اين را براى تو بگويم و آن روزى بود كه از كنار همان بتهايى كه آويزان كرده بودند مى گذشتم و على در شكمم بود. پس به وسيله دو پاى خود از درون بر شكمم فشار آورد كه به آن بتها نزديك نشوم و از راه ديگرى عبور كنم ؛ اگر چه من هرگز آن بتها را پرستش نمى كردم ؛ بلكه مى خواستم به طواف خانه خدا بپردازم .
دوران نوجوانى. 2
نوبت دوم در دوران نوجوانى و در مكه مكرمه بود؛ يعنى در روزگار سختى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان تحت تعقيب و آزار و اذيت مشركان مكه قرار گرفته بودند. امير مؤ منان از سر شانه پيامبر صلى الله عليه و آله بالا رفته و بتها را از بالاى كعبه به زير كشيد و همه آنها را در هم شكست .
ابن شاذان از على عليه السلام نقل كرده كه فرمود: روزگارى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در منزل خديجه بود، مرا خواست و فرمود: على جان همراه من بيا. پس او مى رفت و من به دنبالش مى رفتم و كوچه هاى مكه را يكى پس از ديگرى پشت سر گذارديم تا كنار كعبه رسيديم و اين هنگامى بود كه خداوند چشم همه مردم را به خواب برده بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: على جان ! عرض كردم : لبيك اى رسول خدا.
فرمود: على جان از سر شانه ام بالا برو. سپس خم شد و من بر شانه آن حضرت و به دستورش بتها را سرنگون ساختم ؛ به گونه اى كه سر بتها به سمت پايين قرار گرفت و هر دو از كعبه خارج شديم و به منزل خديجه باز گشتيم .
پيامبر صلى الله عليه و آله به من رو كرد و فرمود: اولين كسى كه بتها را شكست ، جد تو، ابراهيم خليل الرحمان بود، و سپس تو آخرين فردى هستى كه بتها را شكستى .
صبحگاه ، مردم مكه كه با بتهاى سرنگون شده رو به رو شدند، به يكديگر گفتند كسى جز محمد و عمو زاده اش جرئت انجام چنين كارى را به خدايان ما ندارد
احمد بن حنبل با آوردن همين ماجرا چنين اضافه مى كند: امير مؤ منان فرمود: پس از بالا رفتن از شانه پيامبر صلى الله عليه و آله خود را در چنان جايگاه بلند و مرتفعى يافتم كه اگر مى خواستم را به آسمان برسانم بر چنين كارى توانايى داشتم . پس بر بام كعبه رفتم و آن بت طلايى و مسينى را كه در بالاى كعبه آويزان شده بود، پس از تكان دادن به سمت راست و چپ و جلو و پشت ، از جاى خود بيرون آوردم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آن را به زير افكن . من نيز به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله آن بت را از فراز بام كعبه به زير افكندم و همانند ظرفهاى بلورين شكستم .
پس از انجام اين ماءموريت ، براى دور شدن از اطراف كعبه شتابان حركت كرديم تا مبادا كسى ما را مشاهده كند.
دوران جوانى.3  
پس از چند سال هجرت اجبارى از مكه ، بار ديگر پيامبر خدا و ياران ، با فتح مكه به سوى خانه خدا باز گشتند و در اين بار، پيامبر صلى الله عليه و آله از موضع قدرت در كنار كعبه سخن گفت : سپس به على عليه السلام دستور داد تا بتهاى كعبه را در هم بشكند
.
سعيد بن مسيب از ابو هريره نقل كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز فتح مكه به على فرمود: آيا اين بت را در بالاى كعبه نمى بينى ؟ گويد: عرض كردم : آرى اى رسول خدا. فرمود: من تو را بلند مى كنم تا آن را از جاى خود بيرون آوردى و به زير افكنى .
على گفت : اجازه دهيد تا من شما را براى چنين كارى بر شانه خود قرار دهم . پيامبر فرمود: به خدا سوگند، اگر ربيعه و مضر تلاش كنند كه عضوى از اعضاى مرا بردارند، بر چنين كارى توانايى نخواهند داشت . سپس فرمود: لحظه اى درنگ كن . آنگاه دست برد و دو پاى على را گرفت و از جاى بلندش كرد تا اينكه سفيدى زير بغلش نمايان شد. و فرمود: على جان چه مى بينى ؟
گفت : اكنون مى بينم كه خداوند مرا به وسيله تو شرافت داده است ، به گونه اى كه اگر بخواهم دستم را به آسمان برسانم خواهم توانست .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بت را از جاى خود بردار. امير مؤ منان به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله عمل كرده و آن بت را از جاى خود كند و به زمين پرتاب كرد. در اين بين پيامبر صلى الله عليه و آله پاى على را رها كرد. على عليه السلام به زمين خورد و لبخندى زد. پيامبر صلى الله عليه و آله از علت خنده اش پرسيد. گفت از بالاى كعبه به زير افتادم در حالى كه هيچ گونه آسيبى به من نرسيد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: چگونه آسيبى به تو برسد در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله تو را بالا برد و جبرئيل پايينت آورد.
در اين چند جريان نكات مهمى به چشم مى خورد كه عبارت اند از:
- مبارزه امير مؤ منان با خدايان قريش و و كفار مكه ، به دوران كودكى بلكه به دوران از تولد باز مى گردد و به همين جهت است كه وى نه تنها به بت شكن معروف گشت ، بلكه تمام مسلمانان اعتراف دارند كه امير مؤ منان لحظه اى براى بتها سجده نكرد.
- اين نكته نيز روشن شد كه به رغم مسلمان شدن بسيارى از خويشان و غير آنها، باز هم پيامبر صلى الله عليه و آله براى انجام چنين كارى به هيچ يك از آنان اطمينان نداشت و اگر هم به فرض اطمينان داشت ، مى دانست كه جرئت انجام چنين كارى را ندارند، بدين جهت توانايى انجام اين ماءموريت را فقط در شخص على عليه السلام مى ديد و از وى خواست تا شبانه به خانه خديجه رود و از آنجا با هم براى شكستن بتها به كعبه روند.
- با اين دشمن حدس زده بود كه بت شكنى فقط به دست على عليه السلام انجام شده ، اما به حسب ظاهر هيچ شاهد قطعى براى اين مسئله نداشت تا فشار خود را بر آن حضرت و امير مؤ منان بيش تر كند. اما وقتى به چنين كارى پى برد كه ديگر كار از كار گذشته و فتح مكه صورت گرفته بود؛ چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز فتح مكه در برابر چشمان همه كفار قريش ، بار ديگر على را بالاى كعبه فرستاد و از او خواست تا معبودان قريش را در هم شكند و از بالاى كعبه به زير افكند. اينجا بود كه دشمن به خوبى دريافت كه اين همان كسى بود كه شبانه به كعبه مى آمده و خدايانشان را در هم مى شكسته است .
- چهارمين نكته اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله در تمام موارد از جمله فتح مكه سعى بر اين داشت تا جايگاه على را در بين امت و خصوصا پس از خود براى مردم بيش از پيش ‍ روشن كند. چنانچه از گفت و گوى آن حضرت با امير مؤ منان اين تلاش پى در پى به خوبى آشكار است .
- آخرين نكته اينكه على همانند جد خود، حضرت ابراهيم ، در برابر آزمون سخت بت شكنى پيروزمند و سرافراز كه با مطالعه تاريخ زندگى امير مؤ منان ، به ويژه پس از رحلت رسول خدا و عملكرد غلط مسلمانان در برابر به اهل بيت و به ويژه على عليه السلام كاملا بدين مسئله مى توان پى برد.

 ادامه مطلب در تاریخ ۱/۹/۱۳۸۶بروز میشود

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 آبان1386ساعت 19:18  توسط حافظ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره ما
اين وبلاگ تنها بمنظور آگاهي بيشتر بچه شيعه ها در مورد آن خلفاي به ناحق است

ياران ديرين
ابولولو
سید محمد جواد ذاکر
سید
مجنون الحسین
خرابات نشین
سید امیر حسین میر حسینی
سید امیر حسین میر حسینی
سایت مداحی
دیوونه سید
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
ياران ما
سید
ابولولو
یا حسین
یا ابوالفضل
دیوونه سید
خرابات نشین
وبلاگ مداحی
شاهكار عشق
تا جمعه ظهور
ارباب لب تشنه
مجنون الحسین
عمر-310
عاشقان امیر المومنین
هما راضی
سید محمد جواد ذاکر
سید امیر حسین میر حسینی
هیئت اینترنتی محبان اهلبیت
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
گلزار قدس شیعه
ماه بني هاشم
حيدر كرار علي ادركني
حقانيت ولايت اميرالمؤمنين
هيئت سائلين الزهرا
مصائب بی بی دو عالم
گدايان فاطمه سلام الله عليه
بدعتهاي عمر(لعنه الله عليه)
سید امیر حسین میر حسینی
لا اله الا الله
شاید این جمعه بیاید شاید
ذاكر عشق آسماني
دوستي مؤمنين
پايگاه اطلاع رساني ابولؤلؤ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان