تبليغاتX
ديوانگان حسين (عليه السلام) كاشان - اسلام امیرالمومنین(ادامه قسمت دوم)
ج . اعلام جانشينى در اولين نشست  
پس از گذشت سه سال از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله با آمدن آيه و اءنذر عشيرتك الاءقربين ، دستور جديدى از طرف خداوند بر پيامبر ابلاغ شد، از اين رو حضرت با فراخوانى فرزندان عبدالمطلب كه در آن روز فزون تر از چهل مرد بودند، به على عليه السلام دستور داد تا از ران گوسفند غذايى براى آنان آماده سازد. پس از غذا، پيش از آنكه حضرت سخنى فرموده باشد، ابولهب لب به سخن گشود و گفت : مى بينيد چگونه اين مرد شما را سحر و جادو كرده است .
پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز چيزى نفرمود و جلسه به هم خورد. روز ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را دعوت كرد و ضمن پذيرايى لب به سخن گشود و فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب ، من از طرف پروردگار به سوى شما آمده ام و بيم دهنده و بشارت دهنده ام ؛ پس مسلمان شويد و از من پيروى كنيد كه هدايت خواهيد شد.
(24) سپس فرمود: كدام يك از شما به من ايمان مى آورد و مرا در اين جهت كمك مى كند كه برادر، ولى ، وصى ، و وزير من پس از من و خليفه ام در خاندانم خواهد بود.
تمام حضار سكوت كردند تا اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله سه مرتبه سخن خود را تكرار كرد. در هر مرتبه على عليه السلام مى فرمود: يا رسول الله ، من به كمك تو خواهم شتافت و در اين امر وزيرت خواهم بود.
امير مؤ منان فرمود: پس پيامبر صلى الله عليه و آله دست مرا گرفت و فرمود: اين برادر، وصى ، جانشين ، وزير و خليفه من در بين شماست ؛ پس سخن او را بشنويد و از او پيروى كنيد.
(25)
بنا به نقل ابو رافع ، پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: نزديك بيا. پس دهان على را باز كرد و مقدارى از آب دهان خود را با بزاق دهان على مخلوط كرد. همچنين مقدارى از آب دهان خود را بين دو كتف و سينه على ماليد. (26)
از همان آغاز ابولهب بناى مخالفت و لجاجت را گذاشت و با بر هم زدن جلسات اجتماع فرزندان عبدالمطلب ، مخالفت صريح خود را با نبوت آن حضرت اعلام كرد و از باب تمسخر و استهزا به سخنان زاده ات در برابر بيعتى كه با تو كرد، دادى ؟ او تو را اجابت كرد، اما تو سر و صورت و دهانش را پر از آب دهان خود كردى .
پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ فرمود: بدين وسيله درون او را پر از
علم و حكمتكردم . (27) آنگاه فرزندان عبدالمطلب در حالى كه به آن حضرت مى خنديدند و او رامسخره مى كردند، ابو طالب را به باد مسخره گرفته ، گفتند:اى ابو طالب ، به تونيز دستور داده كه سخن فرزندت را گوش كنى و از او فرمان ببرى . سپس جلسه را بههم زده ، متفرق گشتند. د. خوابيدن در جاى پيامبر
(28)
آخرين جريانى كه در اين سيزده سال امير مؤ منان در مكه داشت ، ماجراى خوابيدن در جاى رسول خدا در شب هجرت بود؛ چرا كه دشمن پس از ده سال اذيت و آزار، سرانجام تصميم به قتل گرفت .
آن حضرت از سوى پروردگار ماءمور شد تا شبانه مكه را به قصد مدينه ترك گويد. بدين جهت اين تصميم را پنهانى با على عليه السلام در ميان گذاشت و از وى خواست تا شبانگاه در بسترش به جاى او بخوابد تا بدين وسيله دشمنان از رفتن پيامبر صلى الله عليه و آله آگاه نشوند.
پيامبر صلى الله عليه و آله شبانه و دور از چشم كفار قريش مكه را ترك گفت و على عاشقانه در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله خفت .
شيخ مفيد مى نويسد: از جمله مناقب امير مؤ منان اين بود كه هنگامى كه دشمنان بر كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله هم پيمان شدند، چون حضرت نمى توانست در برابر ديدگان آنها از مكه بيرون برود و از سوى ديگر مى خواست اين خبر فاش نشود تا بيرون رفتن از مكه بدون خطر پايان پذيرد، اين تصميم را با امير مؤ منان در ميان گذاشت و از او خواست تا آن را پنهان كند و همچنين از وى خواست تا شب را در بسترش به جاى او بخوابد، تا دشمن گمان كند كه مانند هميشه خود پيامبر صلى الله عليه و آله در بستر آرميده است . پس ‍ على جان شريف خود را به خدا هديه كرد و جانش را به خدا در راه اطاعت و بندگى او فروخت و همو را براى سلامتى پيامبر صلى الله عليه و آله در اختيارش قرار داد تا از مكر دشمنان در امان و زنده بماند.
امير مؤ منان در بستر رسول خدا آرميد؛ در حالى كه روانداز آن حضرت را به روى خود كشيده بود.
(29) شب هنگام آنان كه تصميم به كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند، به خانه حضرت ريخته ، او را از هر سو محاصره كردند. آنان در انتظار طلوع فجر بودند تا در روز روشن و در مقابل چشمان بنى هاشم ، رسول خدا را به قتل برسانند تا خونش به هدر رود و كسى هم نتواند آن را مطالبه كند. با چنين فداكارى از سوى امير مؤ منان ، جان پيامبر صلى الله عليه و آله محفوظ ماند و سبب شد تا وى زنده بماند و رسالت خويش را ابلاغ كند و اگر فداكارى على نبود، هرگز اين رسالت انجام نمى شد.
با حمله دشمن ، ناگهان امير مؤ منان از جاى برخاست و در مقابلشان موضع گرفت . آنان وقتى كه دريافتند امير مؤ منان به جاى پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيده بود، از خانه بيرون رفتند و از اينكه تمام تلاشهايشان نقش بر آب شده بود، به شدت عصبانى بودند. در اين منقبت هيچ يك از مسلمانان با امير مؤ منان شريك نبود. اينجا بود كه خداى سبحان در شاءن و منزلت امير مؤ منان و ارزش كارى كه انجام داده بود، اين آيه را نازل كرد: و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله روؤ ف بالعباد .
(30)
ثعلبى با آوردن همين ماجرا در پايان مى افزايد: هنگامى كه مشركان قريش خانه پيامبر صلى الله عليه و آله را به محاصره در آورده بودند، خداوند جبرئيل و ميكائيل وحى كرد كه من بين شما برادرى برقرار كردم و عمر يكى از شما را از ديگرى درازتر كردم . پس كدام يك از شما دو نفر حاضر است كه زندگى خود را به ديگرى نثار كند.
پس هر دو زندگى را بر مرگ ترجيح دادند. اينجا بود كه خداوند به هر دو وحى كرد كه چرا همانند على بن ابى طالب نيستند؟ من بين او و محمد صلى الله عليه و آله برادرى برقرار كردم ، و هم اكنون او در بستر محمد صلى الله عليه و آله خوابيده و جانش را فداى او كرده است و زندگى او را بر خود مقدم داشته است . پس به سوى زمين برويد و على را از شر دشمنان محافظت كنيد. آن دو فرشته به سوى زمين آمدند و جبرئيل در بالاى سر و ميكائيل در طرف پاى على عليه السلام نشست و ساير فرشتگان فرياد مى زدند: بخ بخ من مثلك يا بن ابى طالب و الله يباهى بك ملائكته ؛
(31) خوشا به حال تو اى فرزند ابو طالب ، چه كسى همانند توست ، در حالى كه خداوند به تو در برابر فرشتگان فخر و مباهات مى كند؟!
تذكر چند نكته لازم و ضرورى به نظر مى رسد:
- در اينكه اين فضيلت اختصاص به امير مؤ منان دارد و هيچ يك از مسلمانان جز على عليه السلام چنين افتخارى نصيب او نشده است ، در بين مورخان جاى هيچ بحث و گفت و گويى نيست ؛ چنانچه مرحوم مفيد و ديگران به اين موضوع اشاره كرده اند.
- برخى از مورخان اين ماجرا را با جريان رفتن ابوبكر به غار مقايسه كرده اند، در حالى كه اگر چنين چيزى در تاريخ ثبت شده باشد، هرگز اين همراهى و مصاحبت با رسول خدا در غار، دليل بر فضيلت نخواهد بود؛ چرا كه بسيار فرق است بين فرمايش خداوند كه مى فرمايد: و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله
(32) و بين فرمايش ديگرش ‍ كه فرموده : لا تحزن ان الله معنا. (33) على بدون هيچ ترس و دلهره اى در جاى پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيده ، آماده فداكارى شد. اما ابوبكر دور از چشم دشمن و غار سخت به وحشت افتاد و حزن و اندوه سراسر وجودش را فرا گرفته بود.
افزون بر اين ، ابوبكر در غار از آزار و اذيت دشمن مصون ماند. اما در تمام شب ، على را سنگباران كردند
(34) و مسئله ديگر اين بود كه ابوبكر در غار پنهان شده بود، اما على در اختيار دشمن و تير رس آنها بود و با اين بيان مسئله همراهى چه فضيلتى براى او به حساب مى آيد تا قابل مقايسه با چنين كار ارزشمندى بوده باشد.
- سبط ابن الجوزى از ثعلبى از ابن عباس نقل كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله به على فرمود: تو در جاى من بخواب و بدان كه هيچ يك از آنها نزديك تو نخواهند شد و هرگز آسيبى به تو نخواهند رساند.
(35) و اين سخن چندان صحيح به نظر؛ نمى رسد چرا كه به گفته مورخان ، على در بستر رسول خدا خوابيد اما مى دانست كه جانش در خطر است و كشته خواهد شد. (36) گواه بر اين مدعا اين است كه تا طلوع فجر از سنگباران دشمن در امان نبوده و به فرموده امير مؤ منان ، هنگامى كه دشمنان به خانه هجوم آوردند، از جاى برخاستم به وسيله شمشيرم از خود دفاع كردم . (37)
- نكته ديگر اينكه احمد بن حنبل در كتاب فضايل ، اين ماجرا را به گونه اى نقل كرده كه گويى امير مؤ منان مسئله خارج شدن پيامبر صلى الله عليه و آله را هرگز كتمان ننموده و نشانه محل نزول پيامبر صلى الله عليه و آله را همان شب به ابوبكر گزارش كرده است . وى از ابن عباس نقل كرده : كه شبانه ابوبكر به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، در حالى كه على عليه السلام در بستر خواب بود؛ او گمان مى برد پيامبر صلى الله عليه و آله در حال استراحت است و فرياد بر آورد و پيامبر خدا را صدا زد. على در پاسخ او گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى چاه ميمون رفته است (38)؛ در حالى كه حضرت ماءمور به كتمان بيرون رفتن پيامبر صلى الله عليه و آله بود.
و اين نيز دليل ديگرى است كه دشمنان امير مؤ منان ، تلاش فراوان كردند تا ارزش كار او را زير سؤ ال ببرند، پس از آنكه نتوانستند اصل خوابيدن در جاى پيامبر صلى الله عليه و آله را انكار كنند.
- نكته آخر اينكه شايد به ذهن برخى چنين آيد كه مگر غير از امير مؤ منان كسى چنين آمادگى نداشته است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فقط على را مناسب اين كار ارزشمند مى دانست .
پاسخ آن است كه از انتخاب پيامبر صلى الله عليه و آله استفاده مى كنيم كه اگر بهتر از على براى اين ماءموريت خطير پيدا مى شد، حتما پيامبر صلى الله عليه و آله او را انتخاب مى كرد؛ زيرا:
اولا: اين ماءموريت كاملا محرمانه بود و امكان داشت اگر ديگرى چنين كارى را بر عهده مى گرفت ، اين راز را افشا كند و در نتيجه نقض غرض شود.
ثانيا، مسؤ ليت اين امر خطير را كسى مى بايد بر عهده مى گرفت كه از نظر شجاعت ، جرئت ، قدرت و نداشتن ترس و دلهره ، كاملا آزمايش شده باشد و معلوم نيست در آن زمان فردى داراى اوصاف و خصوصيات على بوده باشد، تا بتواند اين مسئوليت خطير را بپذيرد.
ابن شهراشوب در اين خصوص مى نويسد: و الشجاع البايت بين اربعمائة سيف و انما اءباته على فراشه ثقة بنجدته فكانوا محدقين به الى الطلوع الفجر ليقتلوه ظاهرا ؛
(39) او آن دلير مردى بود كه در بين چهارصد شمشير در جاى پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيد و اينكه پيامبر به او چنين دستورى داد به خاطر آن يقينى بود كه به شجاعت و دليرى اش ‍ داشت . پس آنها تا صبح اطراف او را گرفته و محاصره اش كرده بودند و در انتظار فجر بودند تا در روز روشن او را به قتل برسانند.
فصل دوم : در مدينه منوره
 
با هجرت پيامبر بزرگوار اسلام به يثرب ، فصل ديگرى از تلاشهاى سياسى امير مؤ منان عليه السلام آغاز شد.
امام در اين سى و چند سالى كه در مدينه بودند، در تنگناهاى سختى قرار گرفت ؛ اما نه تنها وى را خسته و ناتوان نكرد، بلكه همچنان استوار و بلاها را يكى پس از ديگرى به جان مى خريد و پيوسته سربازى فداكار و بازويى براى اسلام و شخص پيامبر بود.
شايد در هر روز مدينه براى على عليه السلام يك ماجراى سياسى بود و به خصوص پس از رحلت پيامبر كه بايد گفت هر لحظه براى على در مدينه يك مشكل مى آفريدند. اما وى با صلابت در برابر همه جريان هاى كمر شكن ثابت ماند و با هوش و فراستى كه داشت ، به وظيفه اسلامى خود عمل كرد.
وقايع مدينه و جريان هاى سياسى كه از هجرت آن حضرت آغاز گشت و به رفتن به بصره براى دفع فتنه و فساد طلحه و زبير پايان يافت ، آن قدر زياد است كه حتى از ارائه فهرست اجمالى آن از عهده اين كتاب بيرون است . از اين رو به اختصار به چند حادثه از آن حوادث و رويدادها مى پردازيم .
+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 0:26  توسط حافظ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره ما
اين وبلاگ تنها بمنظور آگاهي بيشتر بچه شيعه ها در مورد آن خلفاي به ناحق است

ياران ديرين
ابولولو
سید محمد جواد ذاکر
سید
مجنون الحسین
خرابات نشین
سید امیر حسین میر حسینی
سید امیر حسین میر حسینی
سایت مداحی
دیوونه سید
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
ياران ما
سید
ابولولو
یا حسین
یا ابوالفضل
دیوونه سید
خرابات نشین
وبلاگ مداحی
شاهكار عشق
تا جمعه ظهور
ارباب لب تشنه
مجنون الحسین
عمر-310
عاشقان امیر المومنین
هما راضی
سید محمد جواد ذاکر
سید امیر حسین میر حسینی
هیئت اینترنتی محبان اهلبیت
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
گلزار قدس شیعه
ماه بني هاشم
حيدر كرار علي ادركني
حقانيت ولايت اميرالمؤمنين
هيئت سائلين الزهرا
مصائب بی بی دو عالم
گدايان فاطمه سلام الله عليه
بدعتهاي عمر(لعنه الله عليه)
سید امیر حسین میر حسینی
لا اله الا الله
شاید این جمعه بیاید شاید
ذاكر عشق آسماني
دوستي مؤمنين
پايگاه اطلاع رساني ابولؤلؤ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان